
در میان توقیعاتی که از امام زمان عجل االله تعالی فرجه الشریف به شیعیان رسیده است، توقیعاتی وجود دارند که درباره مسائل اعتقادی و امور مربوط به وکلا و اداره جامعه شیعیان هستند.
این توقیعات را در یک دسته بندی کلی می توان به توقیعات عقائدی و توقیعات اجتماعی تقسیم بندی کرد. به نظر نویسنده می رسد توقیعات عقائدی، خود به 4 دسته تقسیم می شوند و توقیعات اجتماعی به 9 دسته تقسیم می شوند. در هر قسمت به یک مورد از این توقیعات اشاره خواهد شد.
ابو الحسن على بن احمد نقل میکند:« گروهى از شيعيان با هم اختلاف نظر كردند كه: آيا خداى عز و جل، آفرينش و روزى دادن را به امامان تفويض كرده است يا نه؟ گروهى گفتند: اين، محال است و براى خداوند متعال، ممكن نيست؛ زيرا كسى جز خداى عز و جل، قادر بر آفرينش اجسام نيست و گروهى ديگر گفتند: خداوند متعال، امامان را بر اين كار قادر ساخته و اين امور را به آنان تفويض كرده است و آنان نيز آفريدهاند و روزى دادهاند.
اين دو گروه به سختى با هم درگير شدند و كسى گفت: چرا به ابو جعفر محمّد بن عثمان عَمرى مراجعه نمىكنيد تا اين موضوع را از او بپرسيد و او حق را در مسئله برايتان روشن كند، كه او طريق راهيابى به صاحب الأمر است. آن گروه به ابو جعفر رضايت دادند و تسليم اين سخن شدند و مسئله را نوشتند و براى وى فرستادند.
در پاسخ آنان، توقيعى به دست ابو جعفر بيرون آمد كه متن آن، چنين است: إنَّ اللَّهَ تَعالى هُوَ الَّذي خَلَقَ الأَجسامَ وقَسَّمَ الأَرزاقَ، لِأَ نَّهُ لَيسَ بِجِسمٍ ولا حالٍّ في جِسمٍ، لَيسَ كَمِثلِهِ شَيءٌ وهُوَ السَّميعُ العَليمُ، وأَمَّا الأَئِمَّةُ عليهم السلام فَإِنَّهُم يَسأَلونَ اللَّهَ تَعالى فَيَخلُقُ، ويَسأَلونَهُ فَيَرزُقُ، إيجاباً لِمَسأَلَتِهِم وإعظاماً لِحَقِّهِم
خداوند متعال، همان كسى است كه اجسام را آفريد و روزىها را قسمت كرد؛ زيرا او نه جسم است و نه در جسمى حلول كرده و نه چيزى مانند او هست و او شنوا و داناست. و امّا امامان عليهم السلام، از خداى متعال مىخواهند و او مىآفريند، و از او طلب می کنند و او روزى مىدهد، براى پاسخگويى به درخواست آنان و بزرگداشت حقّشان» [1]
احمد بن اسحاق بن سعد اشعرى نقل میکند: يكى از ياران وى نزدش مىآيد و به او اطّلاع مىدهد كه جعفر بن على (جعفر كذّاب) نامهاى به او نوشته و خود را در آن به او شناسانده و به وى اعلام كرده كه ولىّ پس از برادرش [امام عسكرى عليه السلام] اوست و آنچه از علم حلال و حرام كه به آن نياز دارد و همه دانشهاى ديگر، نزد وى هست.
احمد بن اسحاق میگوید: هنگامى كه نامه را خواندم، به صاحب الزمان عليه السلام نامه نوشتم و نامه جعفر را در آن نهادم و جواب نامه برايم چنين آمد:
« بِسمِ اللَّه الرَّحمنِ الرَّحيمِ، أتاني كِتابُكَ أبقاكَ اللَّهُ، وَالكِتابُ الَّذي أنفَذتَهُ دَرجَهُ، وأَحاطَت مَعرِفَتي بِجَميعِ ما تَضَمَّنَهُ عَلَى اختِلافِ ألفاظِهِ، وتَكَرُّرِ الخَطَأِ فيهِ، ولَو تَدَبَّرتَهُ لَوَقَفتَ عَلى بَعضِ ما وَقَفتُ عَلَيهِ مِنهُ، وَالحَمدُ للَّهِ رَبِّ العالَمينَ حَمداً لا شَريكَ لَهُ عَلى إحسانِهِ إلَينا، وفَضلِهِ عَلَينا، أبَى اللَّهُ عز و جل لِلحَقِّ إلّاإتماماً، ولِلباطِلِ إلّا زُهوقاً ...
بسم اللَّه الرحمن الرحيم. نامهات به من رسيد- خداوند، باقىات بدارد- همچنین نامهاى كه در آن نهاده و فرستاده بودى و همه محتواى آن را، با اضطراب لفظى و خطاهاى مكرّرش، متوجه شدم و اگر تو نيز تدبّر مىكردى، به برخى از آنچه من دانستهام، پى مىبردى و ستايش، ويژه پروردگار جهانيان است؛ كسى كه در احسانش به ما و فضلش بر ما، همتايى ندارد. خداى عز و جل، جز به كامل كردن حق و از ميان بردن باطل، رضايت نمىدهد و او گواه بر چيزى است كه مىگويم و آنچه مىگويم.
در روزى كه هيچ ترديدى در آن نيست (قیامت) گِرد هم مىآييم، خداوند از آنچه در آن اختلاف داريم از ما سؤال خواهد كرد. خدا براى صاحب اين نامه (جعفر كذّاب) بر عهده كسى كه نامه به او فرستاده شده و نه بر تو و نه هيچ كس ديگرى از مردم، امامت واجب الإطاعه و حق و پيمانى ننهاده است و در ادامه، سخنى روشنگر مىگويم كه برايتان كافى باشد، إن شاء اللَّه تعالى.
اى احمد بن اسحاق! خدا رحمتت كند! خداوند متعال، مردم را بيهوده نيافريد و آنها را مُهمَل ننهاد؛ بلكه آنها را با قدرت خود آفريد و برايشان گوش و ديده و دل و مغز قرار داد و سپس پيامبران را براى بشارت و هشدار آنان برانگيخت و به سوى ايشان فرستاد تا آنان را به اطاعت خدا فرمانشان دهند و از سرپيچى او، بازشان دارند و آنچه را از آفريدگار و دينشان نمىدانند، به آنان بياموزند ... و كار را پس از او (پیامبر) به برادر، پسرعمو، وصى و وارثش، على بن ابى طالب عليه السلام سپرد و سپس به اوصياى از نسل او، يكى پس از ديگرى، و دينش را با آنان زنده كرد و نورش را با آنان به كمال رساند و ميان ايشان با برادران و پسرعموها و نزديكان و حتّى نزديكترين خويشان ايشان، تفاوتى آشكار نهاد تا حجّت خدا و امام از ماموم شناخته شود ...»[2]
توقیعی به عمری وپسرش از جانب امام زمان علیه السلام رسید که ایشان فرمودند:
« ... إنَّ الأَرضَ لا تَخلو مِن حُجَّةٍ، إمّا ظاهِراً وإمّا مَغموراً، أوَ لَم يَعلَمُوا انتِظامَ أئِمَّتِهِم بَعدَ نَبِيِّهِم صلى الله عليه و آله، واحِداً بَعدَ واحِدٍ ...
چگونه در فتنه سقوط مىكنند و در حيرت، سرگردان مىمانند و به راست و چپ مىروند؟ از دينشان بريدهاند، يا به شك افتادهاند؟ يا با حق سر ستيز دارند؟ يا روايتهاى راست و اخبار صحيح را نمىدانند؟ و يا اينها را مىدانند؛ ولى خودشان را به ندانستن زدهاند؟ زمين از حجّت، خالى نمىماند، آشكار يا نهان...»[3]
علی بن محمد سمری به امام نامه مینویسد واز علم ایشان سوال میکند. حضرت در پاسخ وی توقیعی مینویسند که در ادامه ترجمه آقای مصطفوی از توقیع مذکور بیان می گردد: « عِلمُنا عَلى ثَلاثَةِ أوجُهٍ ... علم ما سه جهت دارد: گذشته و آينده و پديدشونده اما گذشته براى ما تفسير شده است (يعنى اخبار گذشته را پيغمبر براى ما توضيح داده است) و اما آينده (در کتاب جامعه و مصحفى كه نزد ماست) نوشته شده و اما پديدشونده از راه الهام به دل و تأثير در گوش باشد (كه هر روز و هر ساعت مخصوصا شبهاى جمعه و قدر براى ما حاصل آيد) و آن بهترين دانش ماست، (زيرا مخصوص به ما و از اسرار امامت است ولى با وجود همه اين علوم كه ما داريم، پيغمبر نيستيم) و پيغمبرى بعد از پيغمبر اسلام نيست. »[4]
علی بن ابراهیم رازی نقل میکند:« ابن ابى غانم قزوينى میگفت امام عسکری علیه السلام در گذشت، بى آن كه جانشينى داشته باشد. شیعیان به امام زمان علیه السلام نامه نوشتند. امام علیه السلام در جواب به خط مبارک خود نوشتند:
يا هؤُلاءِ! ما لَكُم فِي الرَّيبِ تَتَرَدَّدونَ؟ وفِي الحَيرَةِ تَنعَكِسونَ؟...
اى فرستند های نامه! چرا در شك، رفت و آمد مىكنيد و در سرگردانى، واژگون مىشويد؟ آيا نشنيدهايد كه خداى عز و جل مىفرمايد: «اى مؤمنان! از خدا و فرستادهاش و صاحبان امرتان، پيروى كنيد»؟ آيا اخبارى كه وقايع را بيان مىكنند و در باره امامانتان، درگذشتگان و باقىماندگان، سخن مىگويند، نمىدانيد؟ آيا نديدهايد كه خداوند، چگونه برايتان از آدم عليه السلام تا آشكار شدن امام پيشين عليه السلام، پناهگاههايى قرار داد كه به آنها پناه برديد و نشانههايى كه با آنها راه را جستيد؟...»[5]
محمد بن علی هلال نامه ای را از امام زمان علیه السلام نقل میکند:« يا مُحَمَّدَ بنَ عَلِيٍّ، تَعالَى اللَّهُ عز و جل عَمّا يَصِفونَ، سُبحانَهُ وبِحَمدِهِ، لَيسَ نَحنُ شُرَكاءَهُ في عِلمِهِ ولا في قُدرَتِهِ ...
اى محمّد بن على! خداى عز و جل از آنچه توصيفش مىكنند بالاتر است! او را منزّه مىدارم و مىستايم. ما نه در دانايى او، شريك او هستيم و نه در توانايى او ... اى محمّد بن على! نابخردان و كمخِرَدان شيعه، ما را آزار دادند، و [بِدان كه] هر كس [به اندازه] بال پشهاى دين داشته باشد، از غالیان برتر است...»[6]
وبسیاری از توقیعات دیگر که در کتاب الغیبة شیخ طوسی وکمال الدین شیخ صدوق رحمهما الله در مورد غالیان و منحرفین نقل شده است.
محمّد بن عثمان عَمرى توقیعی را از امام علیه السلام نقل میکند:« ... وكَتَبتُ أسأَ لُهُ عَنِ الفَرَجِ مَتى يَكونُ؟ فَخَرَجَ إلَيَّ: كَذَبَ الوَقّاتونَ.
نامهاى نوشتم و زمان فَرَج را از وى پرسيدم. توقيعى برايم آمد: وقتگذاران، دروغ مىگويند.»[7]
احمد بن حسن بن ابو صالح خُجَندى در عصر غیبت صغری، پافشاری زیادی برای پیدا کردن مکان امام زمان علیه السلام داشت. امام زمان به واسطه حسین بن روح به او نامه نوشتند:« مَن بَحَثَ فَقَد طَلَبَ، ومَن طَلَبَ فَقَد ذَلَّ ...
هر كس بكاود، پيجويى كرده و هر كس پيجويى كند، خوار شده و هر كس خوار شود، به بيراهه رفته و هر كس به بيراهه رود، مشرك شده است». او گفت: از پيجويى دست كشيدم و جانم آرام گرفت و خوشحال به وطنم باز گشتم.[8]
محمّد بن ابراهيم بن مهزيار اهوازى میگوید: پس از وفات نائب اول، چنین توقیعی بر من آمد:« وَالابنُ لَم يَزَل ثِقَتَنا في حَياةِ الأَبِ ... و فرزند (نائب دوم) همواره در روزگار حيات پدرش- كه خدا از او خشنود باشد و او را خشنود كند و چهرهاش را خرّم گرداند-، مورد اطمينان ما بوده و براى ما مانند پدرش و پر كننده جاى خالى اوست و فرزند طبق دستور ما، فرمان مىراند و عمل مىكند. خداوند، سرپرستى او را بر عهده بگيرد! به [دستور و] سخن او عمل نما و اين را به كسانى كه با ما سر و كار دارند، اعلام كن»[9]
حسن بن عبد الحميد میگوید: در كار «حاجز» شك كردم. مالى را گرد آوردم و به پادگان سامرّا بردم. توقيع برايم آمد كه:
« لَيسَ فينا شَكٌّ ولا فيمَن يَقومُ مَقامَنا بِأَمرِنا، رُدَّ ما مَعَكَ إلى حاجِزِ بنِ يَزيدَ.
در ما ترديدى نيست و نيز در باره كسى كه به فرمان ما به جاى ما مىايستد. آنچه را با خود دارى، به حاجز بن يزيد باز گردان»[10]
ابو الحسين بن ابى جيّد قمى نقل میکند:« يكى از مردم در سال دويست و نود از من خواست كه چيزى را تحويل بگيرم؛ امّا خوددارى كردم و طى نامهاى نظر امام عليه السلام را جويا شدم.
پاسخ آمد:« بِالرَّيِّ مُحَمَّدُ بنُ جَعفَرٍ العَرَبِيُّ، فَليُدفَع إلَيهِ فَإِنَّهُ مِن ثِقاتِنا.
محمّد بن جعفر عربى، در رى است. بايد به او داده شود، كه او از افراد مورد اعتماد ماست»[11]
حسین بن حسن علوی نقل میکند: «مردى بود از نديمان شخصی به نام «روز حسنی». و يك نفر ديگر هم با او بود. آن نديم به روزحسنى گفت: او [يعنى صاحب الزمان عليه السلام] وجوهات را جمع مىكند و وكلايى دارد. همه وكلاى اطراف را نام بردند. اين خبر به عبيد اللَّه بن سليمانِ وزير رسيد. وزير خواست آنها را دستگير كند. خليفه گفت: جست و جو كنيد، ببينيد خود اين مرد كجاست؟ چرا كه اين كار، قابل تحمّل نيست. عبيد اللَّه بن سليمان گفت: وكلا را دستگير مىكنيم. خليفه گفت: نه؛ بلكه عدّهاى ناشناس را مأمور كنيد كه با پول نزد آنها بروند. هر يك از آنها چيزى گرفت، دستگيرش كنيد.
فَخَرَجَ بِأَن يَتَقَدَّمَ إلى جَميعِ الوُكَلاءِ ألّا يَأخُذوا مِن أحَدٍ شَيئاً وأَن يَمتَنِعوا مِن ذلِكَ ويَتَجاهَلُوا الأَمرَ.
از امام عليه السلام نامه آمد كه به همه وكلا دستور بدهند [فعلًا] از هيچ كس چيزى نگيرند و از دريافت وجوهات، خوددارى نمايند و اظهار بىاطّلاعى كنند. مردى كه محمّد بن احمد، او را نمىشناخت، نزدش آمد و در خلوت به او گفت: پولى آوردهام و مىخواهم آن را [به امام عليه السلام] برسانم. محمّد گفت: اشتباه آمدهاى! من در اين باره چيزى نمىدانم. آن مرد سعى داشت با چربزبانى او را بفريبد و محمّد همچنان اظهار بىاطّلاعى مىكرد. به همه جا جاسوس فرستادند؛ امّا هيچ يك از وكلا، بنا به دستورى كه قبلًا به آنها داده شده بود، چيزى نمىگرفت»[12]
مرحوم طبرسی در احتجاج نقل میکنند:« هنگامى كه زمانِ از دنيا رفتن ابو الحسن سَمُرى (نائب چهارم) و نزديك شدن مرگش فرا رسيد، به او گفته شد: به چه كسى وصيّت مىكنى؟ وی توقيعى بيرون آورد كه متنش اين بود:
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، يا عَلِيَّ بنَ مُحَمَّدٍ السَّمُرِيَّ، أعظَمَ اللَّهُ أجرَ إخوانِكَ فيكَ...
بسم اللَّه الرحمن الرحيم. اى على بن محمّد سَمُرى! خداوند، اجر برادرانت را به خاطر [از دست دادن] تو، بزرگ بدارد كه تو تا شش روز ديگر، از دنيا مىروى. پس كارهايت را جمع و جور كن و به هيچ كس براى جانشينى پس از خودت، وصيّت نكن، كه غيبت تام (كامل) واقع شده و تا خداى عز و جل اجازه ندهد، ظهورى نيست و آن هم پس از مدتی طولانی، سخت شدن دلها و پر شدن زمين از ستم خواهد بود. به زودى، كسانى به سوى شيعيان من مىآيند كه ادّعاى مشاهده مرا دارند. بدانيد كه هر كس پيش از خروج سفيانى و بانگ [آسمانى]، ادّعاى مشاهده كند، دروغگو و افترا زننده است. هيچ جنبش و نيرويى جز از سوى خداوندِ والاى بزرگ نيست.
آنان از اين توقيع، نسخهبردارى كردند و از نزد او بيرون آمدند و چون روز ششم شد، به سوى سَمُرى باز گشتند كه در حال جان دادن بود. برخى به او گفتند: وصىّ پس از تو كيست؟ گفت: «خدا را كارى است كه خود، آن را به انجام مىرساند» و در گذشت و اين، آخرين سخنى بود كه از او شنيده شد.[13]
موارد فوق نمونه ای از توقیعاتی بود که درباره مسائل اعتقادی یا اجتماعی از جانب امام زمان عجل الله فرجه صادر شده است.
[1]الغیبة للطوسی، ص293، ح248
[2]الغیبة للطوسی، ص287، ح246
[3]الغیبة للطوسی، ص510، ح42
[4]دلائل الامامه، ص524، ح495
[5]الغیبة للطوسی، ص285، ح245
[6]الاحتجاج، ج2، ص549، ح347
[7]کمال الدین، ص483، ح3
[8]الغیبة للطوسی، ص323، ح271
[9]الغیبة للطوسی، ص362، ح325
[10]الکافی، ج1، ص521، ح14
[11]الغیبة للطوسی، ص415، ح391
[12]الکافی، ج1، ص525، ح30
[13]الاحتجاج، ج2، ص554

از نگاه قرآن و احاديث صحيحى كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و اهل بيت او به ما رسيده است، بهرهمند ساختن انسان در همه اعصار از راهنما، سنّت خداوند متعال است و زمين، هيچ گاه از راهنمايى كه بتواند راه درست زندگى را به مردم نشان دهد، خالى نبوده و نخواهد بود. راهنمايان الهى پس از پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله تا دامنه قيامت، اهل بيت آن بزرگوارند. راهنماى الهى در برخى از مقاطع تاريخ، بنا بر مصالحى ممكن است از ديدِ مردم غايب گردد. در اين صورت، هر چند جامعه از بخشى از منافع وجود امام، محروم است، ليكن از بركات تكوينىِ وى، تا هنگام ظهور برخوردار خواهد بود.

شناخت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) یکی از واجبات دینی برای شیعیان است و میزان و عمق این شناخت دارای اهمیت بسیاری است. طبق آنچه در روایات و کتب فقهی آمده است، شناخت امام زمان به معنای آگاهی از وجود، مقام، صفات و وظایف ایشان است.
محدوده شناخت واجب:
عواقب عدم شناخت یا انکار امام:
روایات متعددی بر عواقب وخیم انکار امام و عدم شناخت ایشان تأکید دارند. از جمله این عواقب میتوان به محرومیت از رحمت الهی، عدم نجات در قیامت و قرار گرفتن در زمره گمراهان اشاره کرد.

در عصر غیبت امام زمان (عج)، برای رفع سردرگمی و حفظ ارتباط با معارف دین، ائمه اطهار شیعیان را به رجوع به عالمان دین توصیه کردند.
این علما که با اجتهاد، تقوا، و آگاهی از قرآن و روایات اهل بیت تربیت شدهاند، وظیفه دارند احکام شرعی و مسائل اعتقادی را به مردم بیاموزند و در نبود امام معصوم، حجت او بر مردم باشند.
چنانکه در روایات متعدد از امامان، رجوع به فقها و راویان حدیث بهعنوان راهی مشروع و ضروری برای هدایت دینی معرفی شده است.

تعداد روایاتی که از پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است وبر امامت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت دارند زیاد هستند. به همین خاطر به ذکر برخی از این روایات بسنده میکنیم.

داستان ازدواج حضرت نرجس خاتون با امام حسن عسکری (ع) یکی از روایات مهم شیعه است. نرجس خاتون، شاهزادهای رومی بود که به اسارت مسلمانان درآمد و در نهایت به دست امام هادی (ع) خریداری شد. پس از اسلام آوردن، با امام حسن عسکری (ع) ازدواج کرد و مادر امام زمان (عج) شد. این روایت نشان میدهد که چگونه خداوند برای حفظ نسل امامت و ظهور منجی عالم، برنامهریزی دقیقی داشته است. روایت ازدواج نرجس خاتون، حاوی نکات آموزندهای درباره ایمان، صبر، و اهمیت ولایت اهل بیت (ع) است.

اسامی اصلی که برای مادر امام زمان (عج) ذکر شده است عبارتند از:
ملیکا: این نام به احتمال زیاد ترجمه عربی نام اصلی رومی ایشان بوده است.
نرجس: این نام به عنوان نام اصلی ایشان در بسیاری از روایات ذکر شده است.

معجزات امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به عنوان نشانهای آشکار از حقانیت ایشان و دلیل بر امامتشان مطرح شده است. این معجزات که از قبل تولد تا پس از ظهور آن حضرت نقل شده است، بر طیف وسیعی از موضوعات دلالت میکند.

داستان ولادت امام زمان (عج) یکی از روایات مهم و شگفتانگیز در شیعه است که به طور مفصل توسط مورخان و علما نقل شده است. بر اساس این روایات، ولادت حضرت مهدی (عج) در نیمه شعبان سال 255 هجری قمری در سامرا اتفاق افتاد.
اولین نفری باشید که پیام خود را ثبت میکند